تولدی دوباره (2)

Tarra_White_392g

قسمت چهارم

در بازی آشپرخانه با تمامی شهوتی که از آن برخوردار شده و از کُس دادن بی نظیر همسرم به تبارزاده حسابی لذت برده بودم سرم بی کلاه ماند. من نتوانستم به اوج لذت جنسی برسم زیرا آلتم در محفظه ی پلاستیکی اسیر بود و اجازه ی بیرون آوردنش را نداشتم. اما با تاریک شدن هوا اضطرابی به دلم افتاد. می دانستم که چند میهمان غریبه داریم که گویا برای شخص من اینجا می آیند، اما این که چه اتفاقاتی در شرف وقوع بود را نمی توانستم حدس بزنم.

به خواندن ادامه دهید

باسن مرمرینی که هرگز سواخ نشد

tarra

داستانی که به دنبال می آید کاملا تخیلی است، اما بر اساس خاطره ی کوتاهی از یکی از اعضای سایت و به درخواست او توسط من نوشته شده است. در یک روز تابستانی شخصی که او را با نام کاربری اش گی تپلی می خوانیم و در حالی که 14 یا 15 سال سن بیشتر نداشته برای شنا به استخر می رود و به هنگام بازگشت در رختکن متوجه می شود که مسئول این قسمت که یک پسر بزرگتر از او و سبزه روست به او و باسنش زل زده است. او بدون معطلی متوجه می شود که آن پسر سبزه رو چه قصدی دارد زیرا شروع می کند از کون سفید و تپلی او تعریف کردن و گی تپلی ما که البته بدش نمی آمد شخصی همچون آن پسر او را به گوشه دنجی برده و باکرگی کونش را بردارد از روی ترس یا غرور پسرانه فرار می کند و این فرار زندگی او را تغییر می دهد، زیرا او تا چندین دهه بعد و تا امروز همچنان دلش می خواست ماجرای آن روز به شکل دیگری می گذشت و او می توانست اولین کون دادن خود را تجربه کند. او از من خواست که ماجرای آن روز را به نحوی بنویسم که او به خواسته دلش رسیده و واقعا وول خوردن یک آلت واقعی را در باسن خود حس کرده و از خالی شدن آب گرم یک عاشق دلخسته در کونش بالاترین لذت ها را برده است. و حالا داستان من:

به خواندن ادامه دهید

ماجراهای بهار، همسر جنده ی تو

tarra 2

قسمت اول

از من خواسته بودی که در باره ی رابطه ی جنسی میان همسر زیبا و جوانت بهار و مردهای غریبه داستان هایی بنویسم. تو از آن دسته از مردهایی هستی که از تصور داشتن رابطه جنسی همسرشان با مردهای دیگر به شدت تحریک شده و دچار نوعی لذت جنسی منحصر به فرد می شوند. در واقع تو در جستجوی یافتن جوانی بودی که کُس و کون او را در برابر چشمانت به زیباترین شکل های ممکن با آلت بزرگش سوراخ سوراخ کند، اما من به تو آموختم که وقتی مردی دچار چنین هوس هایی بشود بهترین و مطمئن ترین راه داستان پردازی و فانتزی بافی است. پس خودت را برای اولین بخش داستان آماده کن.

به خواندن ادامه دهید

تولدی دوباره (1)

بخش اول

TarraWhite_4

نام من فریدون است (سن سی سال) و مهندس معدن هستم. مدتی پیش برای انجام یک پروژه چند روزی به سفر رفته بودم، اما به علت اشکالاتی که پیش آمده بود کار ما نیمه تمام ماند و یک روز زودتر از آنچه به همسرم گفته بودم به سوی خانه حرکت کردم و از آنجا که میخواستم او را غافلگیر کنم اصلاً به او اطلاع ندادم که در راه باز گشت به خانه می باشم. در میان راه بازگشت و در تمام مدتی که در جاده ها بودم رویاهای سکسی میدیدم از این که وقتی بر گردم چگونه با همسر عزیزم (سن او 25 است) که مدتی بود به وصالش نرسیده بودم عشق بازی خواهم کرد. واقعیت این بود که از دو سال پیش به این طرف دیگر بسیار به ندرت پیش می آمد که من با راحله رابطه جنسی درست و حسابی داشته باشم. آیا علتش این بود که برای هم کسل کننده شده بودیم؟ شاید کسی بخواهد بگوید که یک دلیلش همچین چیزی باید باشد اما واقعیت این است که ما چند سال بیشتر نبود که با هم ازدواج کرده بودیم و امکان ندارد که دو نفر به این زودی نسبت به هم بی علاقه بشوند.

به خواندن ادامه دهید

لیلیان تنها در سفر (2)

قسمت دوم

ci_016 (2)

هنگامی که روز بعد و پس از تعریف های اغواگرانه همسرم از خواب بیدار شدم، هنوز هم نمی دانستم که ماجراهایی که او از سفرش تعریف کرده بود واقعاً به همان ترتیب روی داده بودند یا این که محصول تخیلات شهوانی او هستند. او بر روی تخت در همان لباس خواب زیتونی رنگ و کوتاه خود بود و هنوز هم در خواب آرام و زیبایی قرار داشت. باز در این فکر بودم که آیا او جداً در مسافرتش با یک جوان سیاه پوست سروسری پیدا کرده و یا فقط میخواسته شب اول پس از ورودش با این داستان ها مرا بیشتر تحریک کند؟ بنابراین باید پی می بردم که واقعیت از چه قرار بود.

به خواندن ادامه دهید

لیلیان تنها در سفر (1)

داستان من با یک برنامه ی مسافرت از کار افتاده آغاز میشود که من و همسرم لیلیان از مدت ها پیش آن را تنظیم کرده و برایش نقشه های بسیاری کشیده بودیم. درست کمی قبل از شروع مرخصی که از مدتها پیش آرزویش را داشتیم رئیس شرکتی که در آن کار میکردم به خاطر ورود غیر منتظره یک هیئت از شخصیت های مهم تجاری برای بستن قرار دادهای جدید از خارج که می توانست مشکلات تجاری شرکت ما را حل کند برنامه ما را به کلی ضایع کرد. همسر زیبایم لیلیان ابتدا بسیار عصبانی شده بود، اما پس از آن که من پیشنهاد کردم او به جای من دوست قدیمی اش نادیا را همراه ببرد دوباره توانست تا اندازه ای آرام گیرد.

به خواندن ادامه دهید

چگونه شوهرم را به یک زن ذلیل تبدیل کردم

خب. اسم من لیندا است و 37 سال سن دارم و 12 سال است که متاهل هستم.

وقتی به گذشته می اندیشم نمی فهمم چرا زودتر از اینها موقعیت خودم را درک نکرده بودم. همیشه علائم و شواهد زیادی وجود داشت که شوهرم به نوعی زیر سلطه ی من است. معمولاً تمامی تصمیم گیری های مهم را به من واگذار میکرد. حتی آنچه مربوط به مسائل مالی میشد. و آنهم با وجود آنکه درآمد او دوبرابر درآمد من بود بازهم من بودم که دارایی خانواده را در حساب هایم نگه میداشتم. او حتی اگر میخواست چیز کوچک و بی اهمیتی هم بخرد پیش از خرید با من مشورت میکرد و تقریباً اجازه میگرفت.

به خواندن ادامه دهید